گربه
این گربه که آرام در این حجله نشسته
با پشت خمیده است وَ با قلب شکسته
افسوس از آن تیغ که بر گردن آن است
آن تیغ که نامش گذر و جور زمان است
این گربه که شیری است در آئینه ی تاریخ
دیوار نشین است کنون با دو سه تا میخ
بیگانه به پایش نگرد پاش ببرّد
از پیکر توفنده ی دریاش ببرّد
از هر طرف بحر کند غرب بسیجش
تا نام "عرب" را بزند تنگ خلیجش
این جوی کثیف است و یا یکسره دریاست؟
جای گلگی نیست که از ماست که بر ماست
سروده 1389
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۵۳ ب.ظ توسط ایران طبیب
|
سلام