این گربه که آرام در این حجله نشسته

با پشت خمیده است وَ با قلب شکسته

افسوس از آن تیغ که بر گردن آن است

آن تیغ که نامش گذر و  جور  زمان  است

این گربه که شیری است در آئینه ی تاریخ

دیوار نشین است کنون با دو سه تا میخ

بیگانه   به    پایش    نگرد   پاش    ببرّد  

از    پیکر     توفنده ی     دریاش     ببرّد

از   هر   طرف  بحر   کند  غرب بسیجش

تا   نام   "عرب"  را   بزند   تنگ  خلیجش

این جوی کثیف است و یا یکسره دریاست؟

جای گلگی نیست که از ماست که بر ماست

سروده 1389