آشنا
در دفترم تلالو یک نام آشناست
رقص طناب و چوبه ی اعدام آشناست
دروازه های شهر پذیرای غربتند
خاموشی ستاره ی گمنام آشناست
وقتی به سایه های خودت اعتماد نیست
این شیوه ی بدیهی اعلام آشناست
تقصیر گوش مردم و تقصیر باد نیست
این آفتاب آمده بر بام آشناست
وقتی درخت کهنه امانت نمی دهد
نابودی جوانه ی ناکام آشناست
سوداگرا دسیسه ای در دستهای توست
لبهای من به تلخی این جام آشناست
مرغ دلم اسیر قفسهای سینه است
جنجال این اسیر و غم دام آشناست
ایران در این سکوت چه بیداد می کند
آن هم در این زمانه که فرجام آشناست
بهمن 1389
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۴۵ ب.ظ توسط ایران طبیب
|
سلام